ملا محمد مومن كرمانى

186

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

هنگامِ اخذِ آرا ، هجرى به باقرى گفت * كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را غرّه مشو به إبطال ، زيرا كه مىكند نسخ * مجلس - كه در كفِ او ، موم است سنگِ خارا اى حضرتِ حكومت « 1 » بر خلق شفقتى كن * باشد كه باز بينيم ديدار آشنا را اشعار زيادى دربارهء آن انتخابات رفسنجان سروده شده بود كه خود بحثى جداگانه دارد ، از جمله داستان موش و گربه‌اى كه يك رفسنجانى باذوق سروده . عقل مجرد هنوز بر سر زبان‌هاست ، « 2 » اما عجيب‌تر از كار انجمن رفسنجان « 3 » - همانطور كه مرحوم بهرام خان در شعرش

--> ( 1 ) - فرماندار در آن‌وقت ميراقبالى بيرجندى بود كه به قرعه انتخاب شده بود - و ميرسپاسى بازرس انتخابات بود . ( 2 ) - ابياتى از اين قطعه را آقاى على آگاه - از معاريف رفسنجان - پسر غلامرضا آگاه ، براى من خوانده است . خود آگاه از كسانى بود كه در اين انتخابات جانب بهرام خان را گرفته بود - بر خلاف نظر هرندى : انتخابات شهر رفسنجان * داستانى خوش است اى جانا مجد بيدار بود ، ما در خواب * همه را . . . تا به خايانا . . . ( 3 ) - در مورد رفسنجان بايد بگويم كه ، اين اسم ، نام يك ناحيه است ، نه شهر ؛ مركز آبادى قديم رفسنجان نقطه‌اى بوده كه به نام قلعهء آقا معروف بوده و در 1209 ه / 1795 م . دچار سيل شده و به كلى از ميان رفته . ( جغرافياى كرمان ، ص 169 ) ، باقيماندهء مردم آن به دهكده‌اى كه بهرام‌آباد نام داشت منتقل شدند ، و اين بهرام‌آباد مركزى اصلى شهرى شد كه امروز به رفسنجان موسوم است . پاريزىها وقتى ميوه بار مىكردند مىگفتند مىبريم به بهرام‌آباد - و عنوان رفسنجان مطرح نبود . اين شهرك كه بر سر راه كرمان و يزد قرار گرفته طبعا از آبادى متوسطى -